راز های طلایی زندگی

افق های زیبای زندگی

با «اسرار كوانتومي موفقيت» آشنا شويد

اسرار كوانتومي موفقيت

كتاب «اسرار كوانتومي موفقيت» تاليف «ساندرا آنه‌تيلر» درباره شيوه‌هاي موفقيت با نگاهي به اسرار جذب در جهان ترجمه شد. اين اثر حاصل تحقيقات 22 ساله آنه‌تيلر در حوزه علم كوانتوم و تاثيرات آن بر موفقيت است._
مهدي داعي، مترجم اين كتاب  گفت: در اين كتاب مي‌خوانيم كه با توجه به عدالت و عشق الهي، قدرت‌‌ها و انرژي‌هاي اتصال و هماهنگي به صورت نظم و شعور جهاني در وجود همه انسان‌ها به طور يكسان قرار داده شده است.

وي ادامه داد: در اين ميان تنها باورهاي محدودكننده، ضعف اراده و انتخاب‌هاي نادرست افراد مانع پيوستن آن‌ها با اين نظم و هماهنگي و خوشبختي آن‌ها مي‌شود.

داعي با بيان اين‌كه قانون جذب، انرژي‌هايي كه فركانس ‌آن‌ها با هم هماهنگ و يكسان است را جذب مي‌كند اظهار داشت: در كتاب با ذكر مثال‌هاي مختلف به نمونه‌هاي اين جذب اشاره شده، به عنوان مثال اگر انديشه و احساس خود را روي فقر و بيكاري متمركز كنيد، در واقع به طور ناخودآگاه، انرژي ارتعاش با فركانس پايين نداري و كمبود را جذب مي‌كنيد.

مترجم كتاب «اسرار كوانتومي موفقيت» اين موضوع را به مباحثي نظير دين، مذهب، رنگ پوست، چهره، مليت بي‌ارتباط دانست و عنوان كرد: اين موضوع تنها به باورها و ذهن ناخودآگاه افراد مرتبط مي‌شود، ضمير ناخودآگاهي كه درست برنامه‌نويسي شده، با مراقبه و به دور از شك و ترديد، فرد را به موفقيت نزديك مي‌كند.

وي با اشاره به اصول مباني اين كتاب، يادآور شد: در بخش‌هاي مختلف اين اثر از چهار فرضيه نسبيت انيشتن، خلق واقعيت توسط مشاهده، عدم قطعيت، پيوستگي و يا عدم مكانيت استفاده شده است.

داعي با برشمردن برخي مزاياي اسرار كوانتومي موفقيت، اظهار داشت: در اين كتاب نمونه‌هاي تمرين و مراقبه براي تمركز قدرت ذهن بر هدف به صورت تشريحي آورده شده و كمك مي‌كند تا قدرت‌هاي دروني و الهي برملا شود.

وي تصريح كرد: در كتاب مي‌خوانيم كه طبق اصل كوانتومي، با آگاهي و شعور الهي خود مي‌توانيم بر تجربيات زندگي خود نظارت داشته باشيم و به جاي روزمر‌گي با پي‌بردن به نشانه‌ها از مرزها عبور كنيم و به موفقيت‌ها نزديك شويم.

وي گفت: در كتاب با استفاده از مباني ساده علمي فيزيك كوانتوم، ماهيت انرژي ذهن انسان و پيامدهاي آن به طرز قابل فهمي گفته شده است.
 
به گفته داعي، دنياي كوانتوم واقعيت‌ها را بيان مي‌كند، واقعيتي كه در سطح سلول‌ها، مولكول‌ها و اتم‌ها اتفاق افتاده و آثار نامحدود بر حصار زمان و مكان مي‌گذارد.

داعي آشنايي با مفاهيم ظريف و لطيف اهرم‌هاي كوانتومي را يكي ديگر از ويژگي‌هاي اين كتاب معرفي و عنوان كرد: موضوع‌هايي چون اعتماد به نفس، نيت، انرژي مثبت، انرژي منفي، آرزو، هدف و... از جمله مقوله‌هايي است كه در كتاب به آن‌ها اشاره شده است.

وي خاطرنشان كرد: افراد با مطالعه اين كتاب بر قوانين و ماهيت كوانتوم اشراف پيدا مي‌كنند و مي‌توانند در هر سلول خود شادي را احساس كنند.

برای تهیه این کتاب فوق العاده ارزشمند ایمیل بزنید.

tarane97@gmail.com

نوشته شده در 92/11/04ساعت 17:9 توسط mona|

هر گاه اتفاقی برایتان رخ می دهد، مغزتان دو سوال می پرسد: ” آیا این اتفاق به معنای رنج است یا شادی؟ ” ” من به عنوان مغز چه باید بکنم تا از رنج پرهیز و شادی را جذب کنم؟ ”

Greader موفقیت


پاسخ به این سوالات به اصل تعمیم بستگی دارد – یعنی باورهایی که در ذهن خود ساخته اید که چه چیزی شما را به سوی رنج و چه چیزی به سوی شادی می کشاند. در عین حال که چنین میان برهایی ما را به انجام امور ترغیب می کنند، می توانند زندگی مان را نیز محدود سازند. برای مثال برخی از مردم به طور کلی بر این باورند که بی کفایت و نالایق هستند چون قادر به پیگیری و انجام کاری نمی باشند و متاسفانه همین تعمیم دادن ها می تواند تبدیل به پیشگویی های واقعی شود.

درباره ی یک سرس خصایص محدود کننده که برای خود و دیگران ایجاد کرده اید فکر کنید. آیا واقعا می توانید برای آن ها دلایل منطقی ارائه دهید؟ چه موارد استثنایی وجود دارد؟ آیا ممکن است که تعمیم دادن شما خیلی کلی باشد؟

برگرفته از: کتاب ۳۶۵ گام بلند موفقیت – آنتونی رابینز – انتشارات دو یار

نوشته شده در 91/02/13ساعت 16:55 توسط mona|

اگر تن به چاقوی جراح می سپردم و در عین حال الگو ی ذهنی مسبب سرطان را پاک

نمی کردم این مرض دیگر باز نمیگشت .اگر سرطان یا هر بیماری دیگری باز گردد به

اعتقاد من به این معنا نیست که انها کاملا کلکش را نکنده اندبلکه به این معناست که

بیمار به هیچ گونه دگرگونی ذهنی نپرداخته است و خود بیماردیگر بار احتمالا همان

مرض را در ناحیه ی دیگری از تن خود می افریند .

همچنین معتقدر بودم اگر می توانستم ان الگوی ذهنی را که این سرطان را افریده پاک

کنم حتی نیاز به جراحی نداشتم .پس زمان خواستم .

وقتی به پزشکان گفتم که پول جراحی را ندارم انها با اکراه به من سه ماه فرصت دادند.

بی درنگ مسئولیت شفای خود را به عهده گرفتم . هرچه برای کمک به فرایند شفای

خودم می توانستم بیابم خواندم.

به چند مغازه ی مخصوص خوراک های طبیعی ویژه ی تندرستی رفتم و هر کتابی که

درباره ی سرطان داشتند خریدم . به کتابخانه رفتم و بیشتر بررسی کردم .از بازتاب

شناسی کف پا Footreflexology و درمان روده Colon therapy که برای خود سودمند

می دانستم یاری گرفتم . گویی دقیقا به سوی افراد درست هدایت می شدم .پس از

مطالعه درباره ی بازتاب شناسی کف پا جویای یافتن درمانگر متخصص ان شدم . به

هنگام شرکت در یک سخنرانی با وجود اینکه معمولا در ردیف جلو می نشینم اینبار

مجبور شدم ردیف اخر بنشینم . دقیقه ای نگذشت که اقایی امد کنارم نشست .


حدس بزنید او کی بود ؟ درمانگر متخصص بازتاب شناسی کف پا که برای دیداری از

دیارش به این شهر امده بود . به مدت دو ماه هفته ای سه روز نزد من امد و کمکی بزرگ بود .

همچنین می دانستم که باید خود را بیشتر از گذشته دوست بدارم.

در کودکی محبت چندانی نگرفته بودم و هیچکس کاری نکرده بود تا بتوانم درباره ی خود

احساسی نیکو داشته باشم . من نیز گرایش های انها را پذیرفته بودم و مداوم درصدد

سرزنش و انتقاد از خود بودم . در واقع طبیعت ثانویم شده بود .

کارم در کلیسا به من فهمانده بود که دوست داشتن و تایید خود نه تنها اشکالی ندارد

حتی لازم و اساسی است با این حال انرا به تعویق می انداختم .

مانند رژِیمی که قرار است همیشه از فردا شروع شود .اما دیگر نمی توانستم انرا به

تعویق بیاندازم .نخست برایم دشوار بود که جلوی اینه بایستم و بگو یم : " لوئیز دوستت

دارم . واقعا دوستت دارم " هرچند بر اثر پافشاری و پشتکار در چند رویداد زندگی دریافتم

که به یمن کار با اینه وسایر تمرین ها اکنون دیگر مانند گذشته خود را سرزنش نمی

کنم . این نشانه ی پیشرفت بود .

می دانستم باید الگو های نفرت و انزجاری را که از کودکی همراه خود داشته بودم را پاک

کنم . رها کردن سرزنش برایم جنبه ای حیاتی داشت .

اری !کودکی دشوار اکنده از سو استفاده های جسمی و جنسی و ذهنی داشتم اما این

به سالیان پیش مربوط بود و نمی توانست بهانه ای باشد برای رفتاری که اکنون با خودم

دارم . من به علت عدم عفو و بخشایش داشتم تنم را با رشد و پیشرفت سرطان می

خوردم .

زمانی رسیده بود که از روی داد ها فرا می رفتم و اغاز به فهم این نکته می کردم که

تجربه ها چگونه می توانست مردمانی بیافریند

که با یک کودک چنان رفتار می کردند .

به یاری یک درمانگر خوب همه ی گذشته ها را باز گو کردم .خشم فرو خفته را با کوبیدن

بالش ها و فریاد های از ته دل رها کردم .این کار سبب شد احساس کنم پاک تر شده ام .

انگاه شروع کردم به گرد اوری تکه هایی از داستان هایی که پدر و مادرم درباره ی کودکی

خود به من گفته بودند . توانستم دور نمای بزرگتری از زندگیشان را ببینم . چون فهم من

افزایش یافت از دیدگاه انسانی بالغ نسبت به درد انها احساس شفقت و دلسوزی کردم

و سرزنشم اندک اندک از بین رفت .

وانگهی دست یاری به سوی یک متخصص تغذیه دراز کردم تا تنم را از سموم غذا های

اشغالی که در طول سال ها خورده بودم پاک کند. اموختم که خوراک نادرست و بی

فایده مسموم کننده است و بدنی مسموم می افریند . اندیشهی فاسد نیز ذهن را

مسموم می کنند . رژیم غذایی بسیار سختی به من دادند که درواقع جز سبزیجات تازه

چیزدیگری نبود . جتی ماه نخست هفته ای سه بار تنقیه با اب روده ی بزرگم را شستشو می دادند .

به هر حال جراحی نکردم و با پالایش کامل ذهنی و جسمی شش ماه پس از تشخیص

سرطان توانستم رای پزشکی را که خودم پیشاپیش از ان مطلع بودم در این باره بدست

اورم که دیگر کوچکترین ذره ای از سرطان دربدنم نیست ! winvarzeshi

اکنون از تجربه ی شخصی خود می دانستم اگر مشتاق به عوض کردن شیوه ی تفکر و

اعتقاد و عمل خود باشیم بیماری می تواند شفا پیدا کند .

گاه انچه مصیبتی بزرگ به نظر میرسد به عظیم ترین خیر و صلاح زندگیمان بدل می شود .

از این تجربه چه بسیار اموختم . به شیوه ای تازه قدر زندگی را دانستم .نگریستن به

انچه به راستی برایم مهم بودرا اغاز کردم . سرانجام تصمیم گرفتم شهربی درخت

نیویورک و هوای خفه ی انرا ترک کنم بعضی از مراجعانم اصرار داشتند که اگر انها را ترک

کنم " می میرند " و من به انها اطمینان خاطر دادم که سالی دو بار بر می گردم تا

پیشرفتشان را کنترل کنم . وانگهی تلفن که هست .پس کارو بارم را تعطیل کردم و سر

فرصت با قطار روانه ی کالیفرنیا شدم و تصمیم گرفتم کار م را در لوس انجلس اغاز کنم .




hادامه ی داستان را بعدا بخوانید Big Grin
راستی بازم نظراتتون رو در پیام خصوصی به من منتقل کنید
دوست دارم احساس کنم روی افراد تاثیر می ذاره dokhtar

نوشته شده در 91/01/10ساعت 19:8 توسط mona|

هرچند سالها پیش در کالیفرنیا به دنیا امده بودم جز مادر وخواهرم که هردو به فاصله ی

یک ساعت در حومه زندگی می کردند هیچکس را نمی شناختم. ما هرگز خانواده ای

نزدیک یا گشوده نبودیم. با این حال وقتی فهمیدم مادرم چند سال است که نابیناست و

هیچ کس این زحمت را به خود نداده که مرا مطلع کند در حیرتی نا خوشایند فرو رفتم .

خواهرم " پر مشغله تر " از این بود که بتواند مر اببیند . پس اورا به حال خود گذاشتم و

به سر وسامان دادن به زندگی تازه ام پرداختم .

کتاب کوچکم" شفای تن " در های بسیاری را به رویم گشود . به هرگونه جلسه ای که

به نهضت عصر نوین مربوط می شد می رفتم وخودرا معرفی می کردم و هر گاه مناسب

می دانستم یک نسخه ی کوچک از کتابم را تقدیم می کردم .در شش ماه نخست

مکررا به ساحل می رفتم .

می دانستم چون در کار غرق شوم کمتر فرصت اینگونه تفریحات را خواهم داشت

مراجعانم نیز اندک اندک از راه رسیدند . از من می خواستند انیجا و انجا سخنرانی کنم

و چون لس انجلس با اغوش باز مرا بخ خود پذیرفت دیگر چیز ها نیز خود به خود درست

شد.

چند سال نگذشت مه توانستم ب خانه ای زیبا و دلپذیر نقل مکان کنم .

شیوه ی تازه ی زندگی ام در لوس انجلس در قیاس با شیوه ای که با ان بار امده بودم

نمایانگر جهشی عظیم در هشیاری و اگاهی بود .

به راستی که همه چیز نرم و هموار پیش می رفت . زندگی مان چه سریع می تواند از

بیخ و بن دگرگون شود.

شبی خواهرم به من تلفن کرد . نخستین تلفن بعد از دو سال . به من گفت مادرمان که

اکنون نود ساله بود نا بینا و تقریبا ناشنوا شده و زمین خورده و پا و پشتش شکسته

است . مادرم در یک لحظه از زنی نیرومند و مستقل به کودکی درمانده و دردمند بدل

شده بود .

مادرم پشتش را و دیوار مرموز پیرامون خواهرم را شکست .

سر انجام همه ی ما ارتباط با یکدیگر را اغاز کردیم .دریافتم خواهرم نیز پشت دردی

جدی دارد که نمی گذارد درست بنشیند و راه برود . او در سکوت درد می کشید و

هرچند بی اشتها و کم غذا بود شوهرش ازبیمار ی او خبر نداشت .

مادرم پس از یک ماه بستری شدن دربیمارستان توانست به خانه برود اما دیگر قادر نبود

از خود مراقبت کند . از اینرو نزد من امد .

هرچند به فرایند زندگی اعتماد داشتم ابدا نمی دانستم چگونه می توانم از پس این کار

بر بیایم . پس به خدا گفتم : " باشد من از او مراقبت میکنم اما تو باید هم برایم کمک

بفرستی و هم پولش را ! "

به راستی برنامه ی سازگاری برای هر دوی ما بود .مادرم شنبه به خانه امد . جمعه ای

که از راه می رسید می بایست به مدت چهار روز به سانفرانسیسکو می رفتم .نمی

توانستم او را تنها بگذارم و ضمنا مجبور بودم که بروم . گفتم : " خدایا تو ترتیب این کار را

بده . من باید پیش از رفتن ادم مناسب را برای این کمک بیابم . "

پنج شنبه ادمی بی نظیر " ظاهر شد " و به خانه ما امد تا اوضاع را برای من و مادرم سر

و سامان دهد . این رویداد تاکید یکی از اعتقادات اساسی ام بود : " هرچه دانستنش

برایم لازم باشد بر من اشکار می شود . و هرچه نیاز داشته باشم به ترتیب درست

الهی در اختیارم قرار می گیرد . "

در یافتم دیگر بار زمان یاد گیری درس هایم فرا رسیده است . این فرصت به من داده

شده بود تا بسیاری از ناپاکی های دوران کودکی ام را پاک کنم .

وقتی بچه بودم مادرم نتوانسته بود از من حمایت کند . اما اکنون من می توانستم و از
او مراقبت می کردم .میان مادر و خواهرم ماجرایی تازه اغاز شد .

دست یاری دادن به خواهرم برای کمکی که از من خواسته بود نیز هماورد جویی تازه ای

بود .در یافتم هنگامی که سالها پیش مادرم را نجات دادم ................................
.........................................................................................................

نوشته شده در 91/01/10ساعت 19:8 توسط mona|

توجه کنید که این داستان زندگی زنی است که امروزه یکی از بلند اوازه ترین رهبران

روانشناسی نهضت عصر نوین است.
.



پانزده ساله که شدم دیگر نتوانستم سو استفاده ی جنسی را تاب بیاورم و از خانه و مدرسه فرار کردم

ادامه ی داستان





کاری که به عنوان پیش خدمت در رستورا ن پیدا کردم خیلی اسانتر از کاری در حیاط

خانه به نظر میرسید.من تشنه ی عشق و محبت با کمترین حس احترام نسبت به خود

مشتاقانه تنم را در اختیار هرکس که به نظرم مهربان می امد می گذاشتم . درست روز

بعد از تولد شانزده سالگیم دختری به دنیا اوردم . احساس می کردم نگاه داشتنش

محال است ولی توانستم برای او خانه ای خوب و پر محبت پیدا کنم . زن و شوهری بی

فرزند یافتم که در ارزوی بچه می سوختند. چهاماه اخر حاملگی را در خانه ی انها گذراندم

و روزی که به بیمارستان رفتم بچه با نام خانوادگی انها به دنیا امد .

البته در چنین شرایطی نمی توانستم هرگز از مادر شدن شاد باشم و تنها ثمره اش

احساس از دست دادن وشرم و گناه بود. می بایست هرچه زودتر از شر این دوران خجلت

بار خلاص می شدم. تنها چیزی که به خاطر میاورم انگشتان بزرگ پای او بود که به طرز

عجیبی به انگشتان خودم می مانست اگر روزی ببینمش حتما او را از انگشتانپایش

خواهم شناخت . بچه پنج روزه بود که ترکش کردم .

فورا به خانه برگشتم و به مادرم که همچنان به زندگی قربانی وار ادامه میداد گفتم : "

راه بیفت . دیگر لازم نیست به این وضع ادامه بدهی . من تو را با خود می برم. " اون یز با

من امد و خواهر ده ساله ام را که همیشه عزیز دردانه ی پدر بود تنها گذاشت تا با پدرش

بماند.

پس از انکه به مادرم کمک کردم به عنوان مستخدم در هتلی کوچک کار پیدا کند و

اپارتمانی برایش دست و پا کردم تا بتواند در ان ازاد باشد و احساس راحتی کند حس

کردم همه ی تعهداتم را به انجام رسانده ام . با دختری که دوستم بود رفتم یک ماه در

شیکاگو بمانم اما سی سال ماندم و برنگشتم .

در ان روز ها به علت خشونتی که در کودکی تجربه کرده بودم و احساس بی ارزشی که

در من ایجاد شده بود مردانی به زندگی ام راه می یافتند که با من بد رفتاری می کردند و

اغلب کتکم میزدند . می توانستم مابقی زندگی ام را صرف سرزنش مردان کنم و

احتمالا هنوز نیز همان تجربه ها را داشته باشم. هرچند تدریجا به علت تجربه های

ناشی از تمرین ها و اندیشه های مثبت احترامم نسبت به خود افزایش یافت و انگونه

مردان زندگی ام را ترک کردندانها دیگر با الگوی کهنه ام که ناخوداگاه خویشتن را سزاوار

سو استفاده می دیدم جور در نمی امدند . من رفتار انها را ملامت نمی کنم زیرا اگر"

الگوی من "چیز دیگری می بود من ان مردان را به خود جذب نمی کردم.اکنون مردی که از

زنان سواستفاده می کند حتی نمی تواند بداند که زنده ام . الگوهایم دیگر چنین تجربه

ای را به سوی خود نمی کشاند.

پس از چند سال کار های سطح پایین در شیکاگو به نیویورک رفتم و خوش اقبالی اوردم

و مانکن شدم . حتی مانکنی برای طراحان بزرگ نیز نتوانست به حس احترام نسبت به

خودم چندان کمکی بکند.تنها سبب شد نسبت به خودم عیب جو تر بشوم .

نمی توانستم خود را زیبا بدانم.

سالها در شغل مانکنی کار کردم . با مردی انگلیسی و محترم و تحصیلکرده که بسیار

نازنین و دوست داشتنی بود اشنا شدم و با او ازدواج کردم و دور دنیا را با هم گشتیم . با

خانواده ی سلطنتی ملاقات کردیم . حتی در کاخ سفید شام خوردیم . با اینکه مانکن

بودم و بهترین همسر را داشتم احترامم نسبت به خود همچنان اندک بود تا سال ها بعد

که کار درونی را اغاز کردم.

یک روز پس از چهارده سال زندگی زناشویی شوهرم گفت که قصد دارد با زنی دیگر

ازدواج کند . ان هم درست زمانی که داشتم معتقد می شدم این امکان هست که چیز

های خوب دوام بیاورند. اری در هم شکستم اما زمان میگذرد. من نیز زنده ماندم . می

توانستم احساس کنم که زندگی ام در حال دگرگونی است. در بهار منجمی تاکید کرده

بود که در پاییز رویدادی کوچک زندگی ام را عوض می کند:

این رویداد انقدر کوچک بود

که تا ماه ها بعد متوجه اش نشدم ......
.....
.....


منتظر بقیه داستان باشیدcheshmak
منو از نظرات خودتون در پیام خصوصی بی بهره نذاریدfriends

نوشته شده در 91/01/10ساعت 19:3 توسط mona|

...

منظومه موش و گربه قصیده‌ عروف انتقادی و طنز عبید زاکانی است كه به فراخور زمان زندگي عبيد زاكاني سروده شده است. در این منظومه، گربه‌های کرمان پس از بستن عهد و فريب موشان، عهد خود را می‌شکنند و جنگ بين موشان و گربه‌ها در بیابان‌های فارس درمی‌گیرد. لشکر موشان پیروز شده و شاه گربه‌ها را گرفتار کرده و بعد از آن فراری می‌دهند.

بيت هاي مقدمه : 

اگر داری تو عقل و دانش و هوش                      بیا بشنو حدیث گربه و موش

بخوانم از برايت داستانی                                بيا بشنو حديث گربه و موش

دو بیت آخر:

جان من پندگیر از این قصه                               كه شوی در زمانه شادانا

غرض از موش و گربه بر خواندن                           مدعا فهم كن پسر جانا  

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی،  معروف به عبید زاکانی شاعر و نویسندهٔ طنزپرداز فارسی‌زبان قرن هشتم هجری است که طبق قراین موجوددر اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم ه.ق. در یکی از توابع قزوین چشم به جهان گشود.

لينك دانلود كتاب از سايت كتابناك : كليك كنيد

نوشته شده در 90/09/16ساعت 10:18 توسط mona|

 

كتاب گزيده طنز عبيد ، مشتمل بر تعداد زيادي داستان طنز مي باشد كه دردل خود نكته هاي قابل تأملي دارد.

برخي از داستان هاي طنز آن را در دوران تحصيل خوانده ايم.اگر به آن ها علاقمنديد مي توانيد اين كتاب را مطالعه كنيد....

دانلود كتاب از سايت كتابناك : كليك كنيد

نوشته شده در 90/09/16ساعت 10:17 توسط mona|

قورباغه را قورت بده . . .

اگر اولین کاری که باید هر روز صبح انجام بدهی این باشد که قورباغه زنده ای را قورت بدهی در بقیه روز خیالت راحت خواهد بود که سخت ترین و بدترین اتفاقی را که ممکن است در تمام روز برایت پیش بیاید پشت سرگذاشته ای .
اگر باید قورباغه زنده ای را بخوری هیچ فایده ای ندارد که مدت زیادی بنشینی و به آن نگاه کنی .
بسیاری از مردم مشغله را با موفقیت اشتباه می گیرند .
عادت تعیین اولویت ها ، غلبه بر تنبلی و مداومت در انجام مهمترین وظایف یک مهارت ذهنی و جسمی است .
هر وقت از عهده کاری ولو کوچک بر می آیید ، موجی از شعف را در خود احساس می کنید که اگر به آن اعتیاد مثبت پیدا کنید موفق خواهید بود .
تمرین کلید تسلط بر هر مهارتی است . تمرکز بر کار سه خصیصه لازم دارد : تصمیم گیری ، انضباط ، اراده . باید مدام به فواید و مزایای اهل عمل بودن ، سریع کار کردن و تمرکز داشتن فکر کنید . شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید .

لطفا این کتاب را از سایت کتابناک و لینک زیر دریافت کنید.

http://ketabnak.com/comment.php?dlid=2187

نوشته شده در 90/09/16ساعت 10:5 توسط mona|


معرفی کتاب لطفاً گوسفند نباشید !!!! ....

سلام ؛

برخلاف عنوان بسیار ناجور این پست و این کتاب محتوای داخل کتاب بسیار مناسب و مفید می باشد.در مورد کتاب هیچ توضیح اضافه ای نمی دهم و به توضیح کوتاه سایت کتابناک بسنده می کنم:

این کتاب به اهتمام محمود نامنی از جمله برترین کتاب های خودشناسی و اصلاح الگوی زندگی شخصی است که در چند سال اخیر نگارش یافته است. خواندن این کتاب را برای همه افرادی که نمی خواهند گوسفند بمانند توصیه می نماییم. (انسان نمی تواند به آسمان نیندیشد ،مگر انسان هایی که به چریدن مشغولند و پوزه در خاک دارند و غرقه در آب و علف اند؛ این ها که گوسفندان دو پایند. دکتر شریعتی)

نوشته شده در 90/09/16ساعت 10:0 توسط mona|

 

لطفا این فایل PDF  رو دانلود کنین. و بادقت مطالعه کنین.

سعی کنین به مطالب کتاب عمل کنین.

 

 

حکایت دولت و فرزانگی

نویسنده: مارک فیشر

مترجم: عفت حیدری

 

http://p30upload.com/download.php?filename=1322796400_Hekayat-Dolat-o-farzanegi.pdf

 

کتاب حکایت دولت و فرزانگی

 

نوشته شده در 90/09/11ساعت 6:0 توسط mona|




نام کتاب

نیمه تاریک وجود

نویسنده

دبی فورد

مترجم

فرناز فرود

ناشر

حمیدا

قیمت

 ۴۶۰۰ (تومان)

توضیحات :

 

توان ، خلاقیت ، استعداد و رویاهای خود را باز بیابید.


نوشته شده در 90/09/01ساعت 14:19 توسط mona|

 

باغ درون

مراقبه کردن به ما نیرو می بخشد و برای رسیدن به هدف هایمان ما را راهنمایی می کند. روش بسیار آرامش دهنده ای است که به ما امکان می دهد تا هر زمان بتوانیم با مشکلات روزمره و تنش رو به رو شویم. چگونه برخورد کنیم و احساس بهتری درباره ی خود داشته باشیم.

مراقبه به ما توانایی می دهد که با اعماق روحمان ارتباط برقرار کنیم و به آرامش برسیم. درون ما، مانند پرده ی سینماست که با تجسم نوعی آرامش، می توانیم آن را به زندگی خود و دیگران راه دهیم.

"باغ درون"، مجموعه ای از داستان های تجسمی برای کسانی است که دوست دارند یا مایل اند تجاربی را در مراحل مختلف مراقبه کسب کنند.

برای کسب اطلاعات بیشتر و یا خرید این کتاب به لینک زیر مراجعه کنید:

http://ketabgostarco.com/showbook.asp?id=8832

نوشته شده در 90/09/01ساعت 14:17 توسط mona|

 

"امیـدوارم این هــدیه، یـاری تـان کند تــا آن جــایگــاه درونی را

که خانه ی حرمت و عشق خالص و پذیرش خود است، بیابید."

لوییز هِی

 

لوئیز هِی، نویسنده ی کتاب پرفروش «شفای زندگی» است. پیام اصلی خانم هِی این است که «اگر مشتاق باشیم که روی ذهن خود کار کنیم، تقریباً همه چیز را می توان شفا داد.» او ریشه ی تمام مشکلات روحی و جسمی آدمی را در درون می داند و در این کتاب به یاری تکنیک های متفاوت، خواننده را در جهت زدودن ترس ها، مشاهده ی درون و در نتیجه آشنایی با علل امراض، یاری می کند.

در صورت تمایل، برای خرید این کتاب یا اطلاعات بیشتر می توانید به لینک زیر مراجعه کنید:

http://www.adinebook.com/gp/product/9643280713

 

انتخاب و معرفی: آزاده شایان

نوشته شده در 90/09/01ساعت 14:17 توسط mona|

«از آنجا که مقاومت ذهن تفکیک ناپذیراست، ازبین بردن مقاومت - یعنی تسلیم بودن - به منزله ی پایان دادن به سروری ذهن است. ذهن شیادی است که وانمود می کند "شما"ست. او خدای دروغین است. در حالت تسلیم تمامی داوری ها و عواطف منفی از بین می رود.

 آن گاه قلمروی وجود، که توسط ذهن پوشیده شده بود، گشوده می شود. ناگهان سکونی عظیم و والا در درون شما پدید می آید، احساس آرامشی ژرف و بی انتها! و درون آن آرامش،   نشاطی عظیم نهفته است و درون آن نشاط، عشق نهفته است. و در درونی ترین بخش درون،   آن مقدس، آن بی کران - هم او که نمی توان به نامی خواندش - نهان است.»

از کتاب "تمرین نیروی حال" نوشته اکهارت تله

کتاب "تمرین نیروی حال"، کتابی عمیق، پرمحتوا و کاملاً کاربردی است که بسیار ساده وظریف به "وجود بی همتای انسان" اشاره می کند. این کتاب، با ارائه ی تمریناتی، به ما کمک می کند که "لحظه ی حال" را دریابیم و هر لحظه از زندگی خود را بهتر لمس کنیم.

تمرینات این کتاب (که کاملاً جنبه ی مراقبه دارند)، منجر به مکاشفاتی می شود که انسان را به وجد آورده و نهایتاً او را به سمت رشد، بیداری و آگاهی سوق می دهد.

در صورت تمایل برای خرید این کتاب یا کسب اطلاعات بیشتر، می توانید به لینک زیر مراجعه کنید:

http://www.ikelk.com/index.aspx?tabid=5&catid=2&subcatid=1&act=view&fid=68

 


نوشته شده در 90/09/01ساعت 14:11 توسط mona|

 

"در آغاز استفاده از تجسم خلاق، یکی از نخستین کارهایی که باید بکنید، آفرینش خلوتگاه درونی خود، یعنی آفریدن جایی است که هر گاه که بخواهید بتوانید به آن بروید. خلوتگاه شما، عالیترین جایگاه آسایش و آرامش و ایمنی شماست که می توانید دقیقاً به دلخواه خود بیافرینید."

کتاب تجسم خلاق، مقدمه و تمرینی برای هنر استفاده از انرژی ذهنی برای ایجاد تحول، و بهبود سلامت و زیبایی و توانگری و ثروت و روابط دلخواه و برآوردن همه ی خواسته ها و آرزوهاست.

خانم شاکتی گواین، آموزگار بلندآوازه، در اینجا تمرین ها و مراقبه ها و عبارت های تأکیدی و فنون دیگری را ارائه می دهد که تمرین جملگی آنها آسان و عملی است همگی نیکویی طبیعی جزء به جزء زندگی را برایمان به ارمغان می آورند و این امکان را به ما می دهد که موجوداتی تابناک شویم و با اندیشه ها و مفاهیم مثبت، در واقعیت نیز دگرگونی های مثبت پدید آوریم.

هزاران تن از خوانندگان، پیشاپیش از این کتاب برای کشف خویشتن و خودشناسی و اتصال آگاهانه با ضمیر برتر خویش، و آفرینش دگرگونی های پویا در زندگی خود بهره مند شده اند.

دست در دست تجسم خلاق، شما نیز بی تردید معجزه های بی شمار خواهید آفرید.

 برای کسب اطلاعات بیشتر و یا خرید این کتاب، به لینک زیر مراجعه کنید:

http://www.roshangaran-pub.ir/show.php?show=cat&type=7

انتخاب: سپیده شایان


نوشته شده در 90/09/01ساعت 13:55 توسط mona|

نام کتاب : هنر دوست داشتن خود

نویسنده: دافنه رز کینگما

مترجم: مریم ملکوتی

قیمت: ۴۴۰۰ تومان

ناشر : نسل نواندیش

این کتاب سفری به درون شماست. کشف چگونه گم شدنتان و از دست دادن توانایی دوست داشتن خود است. راهنمای سفر به سوی زیبایی، حسن رفتار و توانایی است که در وجود خود شماست. راه زیبایی است که برای باز یافتن این موارد باید از آن سفر کنید.

دوست داشتن خود یعنی قبول داشتن خود و حرمت گذاردن به وجود خویشتن که تکلیف نهایی زندگی است با وجود این که روند کار به نظر پیچیده می آید، اما به واقع مسأله ای غامض نیست. باید در این راه چهار گام ساده بردارید:

بی پروا صحبت کنید، عمل کنید، پاکسازی کنید و حرکت کنید.

 

نوشته شده در 90/09/01ساعت 13:52 توسط mona|

 

سلام دوستای گلم 

اگه دنبال مدیریت زمان هستین اول باید بدونین تو یه روز چه کارهایی

انجام میدین و روز ها رو چطور میگذرونین و ساعت هاتون صرف چه کارها و فکرهایی میشوند.

یک تکنیک قلمروی سکوته،که در ادامه مطلب براتون مینویسم .

امیدوارم استفاده کنین و نتیجشو بهم

ایمیل بزنین.فقط ۲۱روز ادامه بدین با پشتکار تموم و نتیجشو ببینین.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/08/17ساعت 9:4 توسط mona|

 

نام کتاب : شکوه زندگی در لحظه حال

نویسنده : اکهارت تول

مترجم : علی پناهی

قیمت : 5900

ناشر : نسل نواندیش

 

 

نویسنده در این کتاب از یک تحول اساسی در هشیاری انسان صحبت می کند، نه در آینده ای دور بلکه در احظه ی حال، و مهم نیست کیستید یا در کجا به سر می برید. به شما نشان داده خواهد شد چگونه خود را از اسارت ذهن رها سازید، به دنیای روشن هوشیاری وارد شوید و این حالت را در زندگی روزمره حفظ کنید.

 

نوشته شده در 90/08/14ساعت 18:2 توسط mona|

وقتی کاری را انجام می‌دهیم می‌توانیم دو نوع نگاه به آن داشته باشیم. نگاه منطقی و نگاه احساسی. می‌توانیم آن کار را مجموعه‌ای از قوانین و دستورالعمل‌ها ببینیم یا می‌توانیم کار را اثری شاعرانه و هنری ببینیم. مهم نیست که نرم‌افزار تولید می‌کنید، ساختمان می‌سازید، طراحی پوستر می‌کنید، سیستم تهویه ساختمان طراحی می‌کنید، بیماری را درمان می‌کنید یا هزاران کار دیگر. می‌توان جریانی از احساس و هنر را در کار خود دید و نگاهی خلاقانه به کار داشت. می‌توان کار را به شکلی متفاوت و جالب انجام داد و به نقطه‌ای رسید که اوج خلاقیت کاری باشد. اما چطور می‌توان این دید خلاقانه را تقویت کرد و پرورش داد؟

چندماه پیش کتابی از دوستی هدیه گرفتم به‌اسم راه‌هنرمند. به نظرم کتاب بسیار جالبی است. وقتی این کتاب رو می‌خوندم به نکته جالبی برخوردم. در کتاب برای پرورش خلاقیت دوابزار بنیادی معرفی می‌کند که اولی‌اش به‌نام صفحات صبحگاهی است. خانم جولیا کامرون نویسنده کتاب پیشنهاد می‌کنه که نوشتن می‌تونه تاثیرزیادی در شکوفا شدن خلاقیت ما داشته باشه. به همین دلیل پیشنهاد می‌کنه که هر روز صبح وقتی از خواب بیدار می‌شوید موضوع‌هایی که به ذهنتون می‌رسه رو بدون فیلتر بنویسید. در کتاب صفحات صبحگاهی اینطور شرح داده شده‌اند:

به طور ساده می‌توان گفت که صفحات صبحگاهی، سه صفحه دست‌خط معمولی و روی هر سطر از برگ دفتر است که به‌طور تداعی آزاد و بدون تفکر می‌نویسید و دست از روی کاغذ برنمی‌دارید. مثلا:”وای خدایا، باز یک صبح دیگر. آخر حرفی ندارم بنویسم…”

قرار نیست صفحات صبحگاهی تبدیل به نوشته‌ای خاص بشوند. این کار به شما کمک می‌کنه تا ذهن خود را تخلیه کنید. در بسیاری از مواقع مواردی در ناخودآگاه ما وجود دارد که مانع خلاقیت می‌شود. صفحات صبحگاهی به شما یاد می‌دهد که هرآنچه در ذهنتان هست را بدون سانسور به بیرون بریزید و ذهن خود را آزاد کنید.

پیشنهاد می‌کنم این کتاب رو بخونید. نکات جالب و آموزنده‌ای داره که در کار و زندگی بسیار کمک می‌کنه.

راه هنرمند نوشته جولیا کامرون ترجمه گیتی خوشدل / نشر پیکان

 

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است.

نوشته شده در 90/08/14ساعت 14:5 توسط mona|


آخرين مطالب
» دکوراسیون داخلی منزل با فنگ شویی
» چند نکته از فنگ شویی
» فنگ شویی برای مبتدی ها
» توصیه هایی برای فنگ شویی
» مربع لوشو یا باگوا
» همه چیز در مورد فنگ شویی
» اسرار كوانتومي موفقيت
» خیر و شر
» افکار شما بر احساس شادی و خوشبختی نقش دارند
» « خداوند از انسان چه می خواهد؟!...»
Design By : Pars Skin